برای اینکه فقیر از دنیا نروید،فقیر زندگی نکنید

گاهی اوقات اینقدر درگیر روزمرگی های زندگی می شوی که وقتی ثانیه ها،دقایق و نهایتاً سالها رو مرور میکنی متوجه میشوی سهمی برای خودت وجود نداشته این کلام پیرمردی بود که به هر آنچه می خواسته رسیده است. به گفته خودش برای کلیه فرزندانش خودرو، مسکن و هر آنچه نیاز داشته اند را تامین کرده ، ملک و املاکی زیادی دارد و خیالش از موجودی حساب بانکش راحت است. با شناختی که از او داشتم می دانستم جز دسته اشخاصی است که خوش گذران و اهل تفریح است. تعجب کردم چطور می شود. با این همه موهبت الهی باز هم خودت را برای وقت نگذاشتن بدهکار خودت بدانی.

جمله ای را برایم بازگو کرد که در روند زندگی ام تغییرات زیادی ایجاد کرد اینقدر محو محتوی آن شده بودم که یادم رفت بپرسم نتیجه تجربه زندگی خودتان است یا نقل قول از بزرگ دیگری بود و آن این بود که

ما ایرانی ها فقیر زندگی میکنیم که فقیر از دنیا نرویم

وی در ادامه اشاره داشت کاش به جای همه دغدغه و نگرانی ها برای آینده فرزندانم بخشی از خودم و سرمایه ام را صرف امور فرزندان بی سرپرست می کردم اگر بسیار زودتر وارد این مسیر می شدم چه بسا خودم و خانواده ام الان حال بهتری می داشتیم. بچه های من اگر حال خوب می داشتن خود به شغل،ثروت،مسکن و هر آنچه نیاز داشتند می رسیدند. و این همان معنای ترس از فقیر مردن است.

در ادامه تعداد فرزندانم را پرسید گفتم یک پسر دارم. نصیحت دیگری به من کرد ” فرزند تو خوبی و بدی را فقط از رفتارهای تو یاد می گیرد به دنبال این نباش که ساعتها با فرزندت حرف بزنی و بخوای او را از کاری بازداری یا مجاب به کاری کنی ”

رفتارهایی که حال خودت و خانواده ات رو خوب میکنه از الان که جوانی، انجام بده فرزند تو به صورت ناخواسته همه آنها را انجام می دهد.
یک نشست یک ساعته لذت بخش، یک کلاس درس واقعی ، یک رساله دکتری، همه اینا در کلام یک پیرمرد دنیا دیده و در یک جلسه کاری در موسسه گلستان علی (ع) بزرگترین مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست، و این داستان رسیدن به حال خوب با انجام مسئولیت های اجتماعی